تبلیغات
عشق چیست؟

خـــدای مـــــن


خدایا : من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری !

پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به

 مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،

 گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام ... محتاج توام



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 07:32 ب.ظ ] [ صادق ]

هرچه میخواهی بکن ...




هرچه میخواهی بکن عشق مرارسوا مکن
،


اشک چشمان مرا دیگر توچون دریا مکن،


من که مرغی خسته ام دردام تو افتاده ام،


این قفس بگشا ولی آواره ام صحرا مکن،


من که میدانم، نمی دانی چه باشددردعشق،


بس کن این درد مرا دیگرتو آن معنا مکن،


من چو مورِدانه کش مهرت به منزل میبرم،


لانه ی خاموش من تاریک چون شبها مکن،


دیگراین بارسفررابازکن درد فراقت میکِشم،


من اسیردرد بی درمان وُاین غمها مکن،


من که میسوزم دراین تنهائی پنهان خود،


بیش ازاین درسینه ام غوغا دگر برپا مکن،


دربه رویم بسته ای مهرت چه بی پرواشده،


خسته ام من، انتظارم پشت این درها مکن


[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ صادق ]

به که گوییم...؟




به که گویم که تو منزلگه چشمان منی


به که گویم که تو نوازشگر دستان منی


به چه سازی بسرایم دل تنهای تو را


به که گویم که تو آهنگ دل و جان منی


گر چه پاییز نشد همدم و همسایه من


به که گویم که تو باران زمستان منی


همه رفتند از این شهر و دلم تنها ماند


به که گویم که تو عمریست که مهمان منی


گر چه خورشید سفر کرده ز کاشانه ی من


به که گویم که تو عمری مه تابان منی


[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ صادق ]

مـــن بـــی تـــو هـــیچم


من همینم بی تو سایه ای سردرگم

بی خیال دنیا ، نا امید از مردم

من همینم یادی از نفس افتاده

با پری خون آلود در قفس افتاده

عطر آوازم را می تکانم در باد

خسته ام از دیوار ، خسته از فریاد

من همینم بی تو ، آرزویی ناچار

تکه ابری تنها ، سنگی از یک دیوار

ساده باشم یا نه وقتی آدم تنهاست

بی تو بودن دشوار با تو بودن رویاست

بی تو سرگردانم در مداری گمنام

می گریزم از خود .... عاشقی نا آرام



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ صادق ]

دل من


من دل به غم تو بسته دارم ای دوست

درد تو به جان خسته دارم ای دوست

گفتی که به دل شکستگان نزدیکم

من نیز دلی شکسته دارم ای دوست

 راه تو به هر قدم که پویند خوش است

وصل تو به هر سبب که جویند خوش است

روی تو به هر دیده که بینند نکوست

نام تو به هر زبان که گویند خوش است

 مجنون و پریشان تو ام دستم گیر

چون دانی کز آن تو ام دستم گیر

هر بی سر و پایی دستگیری دارد

من بی سرو سامان تو ام دستم گیر

 ای دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دوجهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان

 وا فریادا ز عشق وا فریادا

کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا، دادا

ورنه من و عشق هر چه بادا بادا

 عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

جوینده عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد

هر دل که نه عاشق است رد خواهد بود

 ای روی تو مهر عالم آرای همه

وصل تو شب و روز تمنای همه

گر بادگران به زمنی وای به من

گر با همه کس همچو منی وای همه



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ صادق ]

ای که میپرسی نشان عشق چیست...

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا

ادامـــه مــطــلـــب
[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ صادق ]

یادمان باشد

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

 یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

 یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

 به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

 یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

 یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

 دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

 یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

 طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 07:59 ب.ظ ] [ صادق ]

دل عاشق


اگر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

 اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحررنج است

 اگر عاشق شدن پس یک گناه است

 دل عاشق شکستن صد گناه است



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 07:54 ب.ظ ] [ صادق ]

این روز ها


این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه هایه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه کم کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائیه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائیه

این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه



[ چهارشنبه 1394/04/17 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ صادق ]

کاش

کاش می شد در نمازم عشق را دعوت کنم ...
کاش می شد بهتر ازآن با خدا صحبت کنم....
کاش می شد یک شب از شبهای عمرم با خدا
بی خیال از آب و نان در گوشه ای خلوت کنم....
کو مرادی، مرشدی یا خضرِ دانایی که من
همچو موسی مدتی در محضرش خدمت کنم...
تشنه ام من تشنه ی آبی که اسکندر نخورد
می رسم روزی به آن اما اگر همت کنم...
ترسم آخر مثل دل هایی که دورند از خدا
من به این دل مردگی های خودم عادت کنم...
باید امشب شوق رفتن در سرم پیدا شود
کوله بارم کو؟ که از "من " تا " خدا " هجرت کنم...
کو مسیرم ؟ هجرت و سجاده ام ؟ تا بعد از این
لحظه های خلوتم را با خدا قسمت کنم...
شهر سر تا سر پر از پس کوچه های غربت است
می روم تا در نمازم ترک این غربت کنم....



[ دوشنبه 1394/04/1 ] [ 03:24 ق.ظ ] [ صادق ]

عاشقشم


عـاشـق اون لحـظه ایـم کـه

بـا هیـجـان بـرام یـه چـیـزی رو تـعـریف مـیـکـنه

انــقــد  مـیـون تـعریـف کـردن مـیخـنـده

کـه مـن هـیچی نـمیـفـهـمم

جـز صـدای خـنـده های شـیـریـنـش

صـدای خـنـده مـعـشـوق دلـنـوازتـریـن صـدای دنـیـاس



[ دوشنبه 1394/04/1 ] [ 03:11 ق.ظ ] [ صادق ]

عشق چیست؟



شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟
 استاد در جوابش گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار  به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
 شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
 استاد پرسید: چه آوردی؟
 و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین
شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟
استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.
استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟
شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم.
استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین


[ دوشنبه 1394/04/1 ] [ 03:06 ق.ظ ] [ صادق ]

بگذارید

بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوست
گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست

بگذار  دست های  تـــو  با  گیسوان  من
سربسته باز شرح دهند آنچه مو به موست

دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق
چیزی که دیر می برد از آدم آبروست!

آزار  می رسانــم  اگـــر  خشمگیــن  نشو
از دوستان هرآنچه به هم می رسد ، نکوست

من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابری که آفتاب دمی در کنار اوست

آغــوش وا کن ابر! مرا در بغـل بگیــر!
بارانی ام شبیه بهاری که پیش روست



[ دوشنبه 1394/04/1 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ صادق ]

آره اینجوریاس



[ چهارشنبه 1393/12/20 ] [ 12:32 ق.ظ ] [ صادق ]

یاد آن روزها

تمام حرفات نیرنگ  

دیگه تو دلت جای ندارم 

سخت اون روزای سرما 

سختی دلتنگی درما 

توهمون روزاکه من گمت کرده بودم 

دل من آشفته ترشد  

تو می شدی دورتر ودورتر 

فصل بی رنگی من بود 

فصل بی توبودن 

دیگه معنایی ندارد انگار 

روزهای قبلی وقبلا  

تومثل یه رویا 

مثل اون پرنده 

می دهی به من دوتا بال  

کاش می شد  تورادید

تویه لحظه های غمگین 

تویه اون لحظه که حسرت 

می شینه ساکت دردل من 

دل من باز یاد تو کرده

یاد اون روزها گذشتند 

من شدم تنها بدونت 

حس وحالی هیچی دیگه نداشتم 

دیگه حتی اون روزها که 

توبرام صبرمی کردی تا من بیام  

دیگه اون حسه چرانیست 

همیشه یه حسی بودکه 

هردومنتظر می موندیم 

مثل شوق باهم بودن  

انتظار دلهره ی ما

هرچقدرصدات زدم  من

توهرگز من وندیدی 

توهرگز نخواستی باشم 

عشق من ساده وصادق 

عشق من باتو می مانه 

من اگرپردردم 

من اگرساکت وسردم 

بی خیال مهم اینکه تورادارم  

وقتی دلت یهولرزید 

بدون من همیشه عاشقت هستم 

یعنی هستی من هستی 

من به یاد توماندم 

تونبودی نخواندی 

عاشقانه باتوخواندم 

تویه لحظه های سرد 

خط به خط تو یادگاری 

باخودت نگفتی اما

چرابعداین دلتنگی  

دیگه خاطری برات نمونده 

من اماهنوز بی قرارم  

 باتو می مانم.



[ چهارشنبه 1393/12/20 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ صادق ]