تبلیغات
عشــــق چیـــست؟ تماس با ما

فونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز


خدایا : من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری !

پس ای خدا! هیچ می دانی که بزرگوار آن است که گمشده ای را به

 مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ،گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یک کلام ... محتاج توام



تاریخ : دوشنبه 1393/04/23 | 11:22 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:32 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

تمام حرفات نیرنگ  

دیگه تو دلت جای ندارم 

سخت اون روزای سرما 

سختی دلتنگی درما 

توهمون روزاکه من گمت کرده بودم 

دل من آشفته ترشد  

تو می شدی دورتر ودورتر 

فصل بی رنگی من بود 

فصل بی توبودن 

دیگه معنایی ندارد انگار 

روزهای قبلی وقبلا  

تومثل یه رویا 

مثل اون پرنده 

می دهی به من دوتا بال  

کاش می شد  تورادید

تویه لحظه های غمگین 

تویه اون لحظه که حسرت 

می شینه ساکت دردل من 

دل من باز یاد تو کرده

یاد اون روزها گذشتند 

من شدم تنها بدونت 

حس وحالی هیچی دیگه نداشتم 

دیگه حتی اون روزها که 

توبرام صبرمی کردی تا من بیام  

دیگه اون حسه چرانیست 

همیشه یه حسی بودکه 

هردومنتظر می موندیم 

مثل شوق باهم بودن  

انتظار دلهره ی ما

هرچقدرصدات زدم  من

توهرگز من وندیدی 

توهرگز نخواستی باشم 

عشق من ساده وصادق 

عشق من باتو می مانه 

من اگرپردردم 

من اگرساکت وسردم 

بی خیال مهم اینکه تورادارم  

وقتی دلت یهولرزید 

بدون من همیشه عاشقت هستم 

یعنی هستی من هستی 

من به یاد توماندم 

تونبودی نخواندی 

عاشقانه باتوخواندم 

تویه لحظه های سرد 

خط به خط تو یادگاری 

باخودت نگفتی اما

چرابعداین دلتنگی  

دیگه خاطری برات نمونده 

من اماهنوز بی قرارم  

 باتو می مانم.



تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:30 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات
این شعررابه سه گونه می توان نوشت 

راه که می روی 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته 

اودرگیرموهایت است 

 

 

----- 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته  

راه که می روی

اودرگیرموهایت است  

-------- 

راه که می روی 

بادرانشانه می گیری  

اوتنهابازیش گرفته 

اودرگیر ودارموهایت است



تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:28 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


وقتی می خواهی بروی
آسمان صاف است
راه ها هموار
ترن ها مرتب سوت می کشند

همینطور کشتی
اما وقتی می خواهی بیایی
دریاها طوفانی می شوند

آسمان ها ابری
راه های زمینی را برف می بندد


تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:22 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


چقــــدر کــم تـوقــع شــده ام ....
نـــہ آغـوشتـــــــ را مــے خـواهـــم ،

نــــہ یکـــــــ بوســـہ..!

نــــہ حتـــے بــودنتـــــــــ را ...

همیـــن کـــہ بـیایــے و از کـنـــارم رد شــوے کــافـــے استــــــــــ ...

مــــــرا بـــہ آرامـش مـــے رسانــد حتــے،

اصطکـــاکــــــــ سایـــہ هایمـــان. . .



تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:20 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


ایـــــــن روزا میگــــذَرَن ،
وَلــــــی مَــــــن اَز ایــــــن روزا نمیــــگذَرَم ...



تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

 یک نامه ام، بدون شروع و بــــدون نام

امــروز هـم مطابق معمـــــول ناتمــــام

خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی

همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام

ازحال و روز خودكه بگویم،حكایتی است

بـی صفحه زندگانــی بـی روح و كم دوام

جــویای حـــال از قلــم افتاده هـــا مباش

ایام خوش خیالی و بی حالی ات،به كام!

دردی دوا نمی كنــد از متن تشــنه ام

چیزی شبیه یک دل در حــال انهــــدام

در پیشگــاه روشــن آییــنه می زنـــم

جامی به افتخــــار تو با بــاد روی بــام

باشد برای بعد اگــــر حرف دیگری است

تا قصه ای دوباره از این دست، والسلام!

 



تاریخ : چهارشنبه 1393/12/20 | 12:16 ق.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:27 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

استاد می گوید: اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید

زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست

فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند

هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند

.کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند

.و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید

 



تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:25 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

فقط یك گام دیگر مانده تا پای بلند دار

كمی آهسته تر شاید...نه محكم تر قدم بگذار

 

به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو

بیا ای  جان بی ارزش، بیا دست از سرم بردار

 

خدا می داند ای مردم، دلم چون ساقة گندم

نمی رقصد بجز با گل، نمی میرد مگر با خار

 

نه با جن نسبتی دارم، نه از اقوام انسانم

مرا از من بگیر و دست موجودی دگر بسپار

 

خودت بنشین قضاوت كن اگر تو جای من بودی

چه می گفتی به این مردم، چه می كردی به این دیوار؟

 

خدایا گر چه كفر است این ولی یك شب از این شبها

.فقط یك لحظه -

 



تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:24 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟

تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟

شبیه یك پرنده، خیس از باران كه می آیم؟

تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟

پس از طی كردن فرسنگها راهی كه می دانی

كنار خستگیها، تكیه گاهم می شوی آیا؟

شناكردن میان خاك را بد من بلد هستم

تو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟

نگاه ناشیانه من به هستی داشتم عمری

تو تصحیح تمام اشتباهاتم می شوی آیا ؟

ا گر بی روز و بی تقویم ماندم من

به و صل فصلهایت، سال و ماهم می شوی آیا؟

برای دوستم داری گواهت بوده ام عمری

برای دوستت دارم گواهم می شوی آیا؟

شب افسانه ای با تو طلوع تازه ای دارد

تو در صبح اساطیری پگا هم می شوی آیا؟

صبور و ساده ای اما ،عمیق و ژرف،عشق من

برای حرف نجوا، نعره چاهم می شوی آیا؟

پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردی نگاهم را

به پاس اشكهایم عذر خواهم می شوی آیا؟

تو شیرین تر از آن هستی كه شادابیت كم گردد

و از خود تلخ می پرسم تباهم می شوی آیا؟!!!

 



تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:23 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس ماند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم...

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم...

یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم...

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست

دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم...

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم...

 



تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:21 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات
یادش بخیر روزایی كه گل یاست بودم
یادش بخیر قدیما هوش و حواست بودم      

حالا ازم رنجیدی
گفتی از من بریدی
دیگه تو قهری با من
جوابم نمی دی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی


تا یه قدم بذاری
می یام به پیشواز تو
می شم مثل گذشته دلبر طناز تو

حیفه من وتو از هم برنجیم و جدا شیم
مثل یه عكس كهنه رنگ گذشته ها شیم

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی


دو روز دنیا عزیزم ارزش نداره
فاصله بین من وتو سردی می یاره

خونه رو گلخونه می كنم برات
تا كه باز عشق ببینم تو چشات

از راه بیا امشب
بیا به دیدارم
در انتظار تو
همیشه بیدارم
هنوز تویی دار و ندارم

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی

بگو مگه دوسم نداشتی
چرا رفتی تنهام گذاشتی
دیگه بسه برگرد كنارم
عزیزم آشتی آشتی


تاریخ : چهارشنبه 1393/11/8 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : صادق | نظرات

تعداد کل صفحات : 31 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ | قالب وبلاگ